انسان وقتی دلش گرفت
از پی تدبیر می رود
من هم رفتم
(سهراب سپهری)
کسی می گفت:
"چقدر همه چیز دقیق تنظیم شده.آدم ها که ازدواج می کنند، اوایل به هم علاقمند اند. علاقه شان که کمتر می شود، بچه هایشان عامل پیوندشان می گردند. بچه ها که بزرگ می شوند،دیگر آن قدر به هم عادت کرده اند که بدون هم نمی توانند زندگی کنند."
از نظم و دقت عالم !! که بگذریم، این است زندگی ای که آدم ها همه چیزشان را بر سر آن قمار می کنند؟
این سریال ترش و شیرین شبیه زندگی بعضی از ما بود. هیچ اتفاق مهمی نمیفته ، هیچ تغییری رخ نمی ده.تا وقتی توشی فکر می کنی داری لذت می بری. اما وقتی به آخر برسه احساس می کنی فقط وقتتو تلف کردی.
من از تنهایی نمی ترسم . از هیچ می ترسم .
از سراب نمی ترسم. دویدن به دنبال سراب هم به هر حال دویدن است. از مرداب می ترسم.
از مرگ نمی ترسم. از بی حرکتی می ترسم.
.... و در این میان گاه خودم هم خودم را باور ندارم.
رسیدن را دوست ندارم .از رسیدن می ترسم. تنها شیفته ی حرکتم.رسیدن مرا از حرکت باز خواهد داشت. اما حرکت همواره به پیش می برد.