تبليغاتX
در جستجوی راهی به ...
در جستجوی رهایی
جمعه هشتم خرداد 1388
من آدم شجاعی نیستم...
 

من آدم شجاعی نیستم...وگرنه طوری می نوشتم که پاک نشود؛ طوری می بودم که انکار نشود؛ طوری می­زیستم که آن قدر از نقطه ی آغاز فاصله گرفته باشم که امکان بازگشتم نباشد...

 

من آدم شجاعی نیستم... وگرنه، شاید الآن جایی می­زیستم پایین تر از این، بدون این انبوه جاه­طلبی ها، اما آرام­تر...و عمیق­تر؛ شاید نفسم همیشه از این دویدن های پیاپی گرفته نبود...آن قدر که سینه ام هیچ عطر تازه­ای را به درون نکشد...؛ شاید ساده­تر بودم، ساده­تر...و انسان­تر

 

من آدم شجاعی نیستم، چون رویاهای فراوان دارم، و آرزوهای کم!

 

آدم شجاعی نیستم، چون سالهاست که به همان صورت پیشین زنده ام...

و باز هم این عصرهای جمعه، بارها و بارها، بر من می­گذرند، که می دانم هیچم... و هنوز هستم...

 

من آدم شجاعی نیستم، وگرنه خود را از بند­های شجاعتی که به دست و پای خود بسته­ام و خود را بدان اسیر کرده ام، می­بریدم. ارزش­ها تا زمانی ارزشند که بندی نشوند بر دست و پای آدم...

 من آدم شجاعی نیستم... چون شجاعت آن را ندارم که شجاع نباشم...

 

+ نوشته شده در 19:52 توسط رها.